خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
خاطره گردش گانگستری...  چاپ
تاریخ : شنبه 31 فروردین ماه سال 1387

 

 

امروز عصر جاتون خالی خیلی خوش گذشت!

تریپ رفیق  رفته بودیم بیرون واسه گردش البته اولش کار داشتیم یه جایی...یه کار اداری که اونهم شکر خدا حل شد.

اولش رفتم و قبل از هر کاری دو تا مجله مورد علاقم رو خربدم.بعدش نوبت به دوستم رسید که یه کار اداری داشت و رفتیم و اون رو هم فیکس کردیم.البته من که از اول تا اخرش گانگستر بازی در اوردم!!!

ماجرا از این قرار بود که این دوست من یه جایی پارک کرد که راه همه ماشینهای پارک شده رو بسته بود!حالا اونها که رفتند تو دفتر ؛من موندم و ماشین و راننده های ماشین های پارک شده که میخواستن از اونجا دربیان!!!حالا میتونین اوضاع رو تصور کنین مگه نه؟!!!!!!

بماند که با پنج تا راننده کارمون به بحث کشید!من هم داشتم تو مجله تست خودشناسی رو حل میکردم و خیلی خونسرد نشسته بودم (بی خبر از همه جا) که این کار من بیشتر حرص اونها رو در میاورد!!!اخرش یه ماشین که ما جلوش رو بسته بودیم اومد به طرف من و گفت:

خیلی طول میکشه بیان؟

و من هم برای اینکه مردم ازاری کرده باشم به دروغ بهش گفتم:

فک کنم یه ساعتی طول بکشه( البته ده دقیقه بعدش اومدن!صرفا اون دروغم واسه اذیت کردن بود)   وبرای اینکه چاشنی رو زیاد کنم گفتم:

بابا مگه نمیتونین از اون پشت برین؟فک کنم ادم خبره ای باشین( هندونه گذاشتم زیر بغلش)

یارو هم که پسر بود بادی به غب غب انداخت و گفت:

چرا نمیتونم برم؟بذار همین الان میرم و شما رو هم به زحمت نمیندازم!

و اون رفت...عقب عقب با  ناز و افاده داشت میرفت که نمیدونم چی شد پشت ماشینش خورد به پشت   یه پسر دیگه...

حالا یه تام جری بازی هم بین اون دوتا پیش اومد...که کارشون به فش ناموسی و ...کشید..من هم که فقط میخندیدم!!!به عاقبت کار فکر نمیکردم که ناگهان........... دیدم دوستم داره میاد...پاورچین پاورچین اومد و ماشین مبارک رو روشن کرد و ویراژ داد و رفتیم البته از دور اونها رو میدیدم که دارن با هم زد و خورد میکنن!!!!هه هه هه هه !!!

جاتون خالی از اونجا هم رفتیم تو ابرسان ایس پک نوش جون کردیم .بعدش چند تا عکس از همدیگه گرفتیم و متاسفانه وقتی خواستیم برگردیم؛دوستم که اخر کلاس گذاشتنه؛چون بنا به بی توجهی خودش ماشین رو کنار جوی( از اونایی که کنار خیابون هستن و مقداری شیب دار) پارک کرده بود خیلی ظریف زمین خورد!من هم که داشتم میخندیدم...و خنده من اون رو بیشتر عصبی میکرد!حالا بعد از اینکه اون بلند شد و نگاهی از روی...به من کرد؛رفتیم و دو ساعتی تو ترافیک موندیم و من اومدم خونه...

البته تو ترافیک و تو صف بنزین (بنزین رژیمی لاغری واسه ماشینها) همه ماشینها از پیکان گرفته تا ...پرادو همشون تبدیل به جت میشن!!!ولی اگه یه خیابون خلوت گیر بیارن مثل لاک پشت حرکت میکنن.چرا؟

منتظر جواباتون هستم...

ضمنا میخوام اموزش کامپیوتر و اینترنت و .... رو تو وبلاگم شروع کنم با همکاری شما و یه خط شماره ایرانسل هم میدم مخصوص اس ام اس های شما که اونها رو تو سایت با ذکر نام شما بذاریم.(مخصوص خنده)

موافقین؟

(شمیم)

 

 

 

 

 

  چاپ
تاریخ : جمعه 30 فروردین ماه سال 1387
sandal 
دو تا حرف خوب  چاپ
تاریخ : جمعه 30 فروردین ماه سال 1387

این دنیا پر از انسانهایی است که در حالی که تو را می بوسند در ذهنشان طناب دار تو را می بافند.      "دکتر شریعتی"

 

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

 

 

 

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا...  چاپ
تاریخ : جمعه 30 فروردین ماه سال 1387

حالا چرا؟

آمـدی، جـانـم بـه قـربـانـت ولــی حـالا چـرا
بی وفـا حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا
نوشـدارویی و بعـد از مرگ سهـراب آمدی
سنگدل این زودتر می خــواستی، حالا چـرا
عـمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا
نـازنـیـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــی داده ایــم
دیگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا
وه کـه بـا ایـن عـمرهـای کـوتـه بی اعـتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چـرا
شورفرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بوداین
ای لـب شـیـرین جـواب تـلخ سربالا چـــرا
ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا
آسمان چـون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگـفـتم من نمی پاشد ز هـم دنــیـا چـرا
در خـزان هـجر گـل ای بلبل طبع حــزین
خامُـشی شـرط وفـاداری بـود، غـوغـا چـرا
شهـریارا بی حبـیب خود نمی کردی سفر
این سفـر راه قـیامت می روی، تـنهـا چـرا

شعری از شاعر بزرگ شهریار

چند سخن بزرگ از چند ادم بزرگ  چاپ
تاریخ : جمعه 30 فروردین ماه سال 1387

۱- افلاطون :
از شاعر نخواهید خودش را شرح دهد، نمى تواند.

۲-امرسون :
بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که
از میان ما رفته باشند.

۳-لورنس دورل :
تاریخ تکرار بى پایان خطاهاى زندگى است.

۴-شکسپیر :
سربر گریبان فرو بر، از دل خویش بپرس آنچه را که مى داند.

۵-جین کاکتیو :
تاریخ حقیقتى است که سرانجام به افسانه و افسانه دروغى است که سرانجام به تاریخ مى پیوندد.

۶-اف پى دانسى :
مى توانید انسانى را به کسب دانش رهنمون کنید، اما نمى توانید او را وادار به اندیشیدن کنید.

۷-بارونس استاکس :
آنچه را تا دیروز گناه مى خواندیم، امروز بیان شخصیت و احساسات خود مى نامیم.

۸-بنیامین فرانکلین :
آنان که آزادى را فداى امنیت مى کنند، نه شایستگى آزادى را دارند و نه لیاقت امنیت را.

۹-سانسکریت:
نیک زیستن امروز، دیروز را به خوابى شیرین و فردا را به رؤیاى امید بدل مى سازد.

۱۰-دوسن پیر:
انسان خوشبخت نمی شود اگر برای خوشبختی دیگران نکوشد

۱۱-بتهوون:
اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد

۱۲-پطر کبیر:
آنقدر شکست می‌خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم

۱۳-ارنست همینگوی:
انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکست داد

۱۴-ولتر:
شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید.

۱۵-جورج برنارد شاو:
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد

 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>

asadiweb.com-asadiweb.info-blogsky.com