Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
کافی شاپ  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387

تنها یی تو پشت یکی از میزهای کافی شاپ نشسته بودم...کسی جز من نبود...قبلش دو تا دختر و پسر اومدن و بعد از خوردن کیک و نسکافه گلد؛ زحمت رو کم کردن.

توی تابستون .من بودم وهوای خنک کولز گازی و یه لیوان بزرگ خنک شیر موز مخصوص.

داشتم با موبایلم ور میرفتم و اس ام اس هایی که اینبوکسم رو بی خودی پر کرده بود رو delet میکردم.

گاها از خودم عکس میگرفتم و به هر حال با اون کارها داشتم لحظاتم رو پر میکردم.تو همین گیر و داد بودم که صدای خنده دو تا دختر که از پله ها بالا میومدن توجهم رو به خودش جلب کرد...

به نظر من اونها به مهمونی اومده بودن با اون تیپ و وضع...دختر اولی که قدی کوتاه داشت مانتویی مثل یک دامن مجلسی به تن داشت...اون یکی هم مانتویی سفید با گلهای درشت و سیاه و رو سری 4 تا خورده...

اومدن و درست کنار میز من نشستن...دختر اولی که جسه کوچیکی داشت بیشتر گوینده بود تا شنونده.نشستن و دختره از کیفش مبایلش رو در اورد..شماره ای رو گرفت و بعد از مدتی گفت:

سلام خوابیدی هنوز؟زنگ زده بودم ببینم بیداری یا نه؟باشه برو بخواب ...

و قطع کرد...کاملا تابلو بود که با بی اف جونش داشت مکالمه میکرد...همین که مکالمه قطع شد؛رو به اون یکی دختر کرد و گفت:

- خوابیده بود...

- من که گفتم خودش بهت زنگ میزنه چرا بیخودی خودتو داری سبک میکنی؟!!!( روسری از سرش افتاد...)

و اون بزرگه یه قوطی سیگار در اورد و فندک هم روش...یک سیگار به دهن خودش و سیگاری بعد به دست دوستش و فندکش رو که وقتی روشن میکرد موزیک پخش میکرد رو بعد از روشن کردن سیگار خودش به طرف دوستش گرفت...و بعد یک ظرف کوچولو که تو کیفش بود رو به عنوان جاسیگاری در اورد و گذاشت وسط میز...پسره که اونجا کار میکنه براشون دو تا کاپوچینو اورد و رفت...ظهر بود و فقط صدای اون دو تا تو کافی شاپ پیچیده بود...دختره قد کوتاه میگفت:

نمیدونم بمونم اینجا وکالت کنم یا برم امریکا؟ازدواج کنم و مثل بقیه دختر و پسرهای دیگه تو میدون دوست و رفیق بازی باشم و جیب بی اف هام رو تیغ بزنم؟

اون یکی در جواب بهش گفت:

نمیدونم اگه ویزا برات اسونه برو ضمنا وکالتت از نوع بین المللیه؟

- هممممم( با خنده)گور بابی وکالت.دیروز از عطا کادوی تولد دروغیمو گرفتم.بیچاره باورش شده بود که تولد منه!یه تراول همراه با کیف و کفش هم مارک.خیلی خره!اصلا از اون دسته از پسرایی هستش که خرش کن پولشو بگیر!

پس گور بابای امریکا برو همین تو کشورت خوش باش! پسراش زود خر میشن!

پس اون رو چیکار کنم؟( همونی که چند لحظه پیش از خواب بیدارش کرده بود)

خوب اون هم روش!اون هم قاطی بقیه!

- راس میگیااااا!

و خندیدند...

 

بحث اونها ادامه داشت و من هم سرم به شدت درد میکرد..نمیخواستم بهشون بگم که اینجا کافی شاپه نه دیسکو که با این سر و وضع اومدین و بوی سیگارتون همه جا رو برداشته...

در این گیر و داد چند تا پسر اومدن و پشت سر میز من نشستن...

من هم فقط نظاره گر بودم...بالاخره پسر ها و اون دو نفر چه کارایی که نکردن( نمیگم چون اوبوهت داره)

کم کم اون دو نفر میخواستن برن که یکی از دخترا سیگاری برام تارف کرد...خودش هم روشن کرد و داد بهم...خدا رو شکر که داشتن میرفتن و دوباره من تنها بودم...( ردش کردم...نگاه معنی داری بهم انداختن...

و رفتند...

لیوان بزرگ شیرموز رو میزمونده بود و من تنها بودم...سرم بیشتر درد میکرد...جاسیگاری اون دو تا هنوز روی میزشون مونده بود...سیگاری نیمه سوخته توی اون دود به هوا میداد... سرم رو تو دوتا دستم نگه داشتم...درد میکرد...دوستم الناز رسیده بود و صدام میکرد...

شمیم؟خوابیدی؟...

هنوز دود سیگار از روی میز اون دو نفر بلند میشد...

 

 ----------------

 

 

زیباترین عروس امسال!!!  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1387
eminem like toy soldiers  چاپ
تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387

 

نمیدونم اهنگ رپ امینم به نام like toy soldiers  رو شنیدین یا نه اما اگه من به جای شما باشم  حتما این اهنگ رپ رو دانلود میکنم و گوش میدم خیلی خوب خونده اون رو.

حتما برین و دانلودش کنید از سایتی که تو قسمت لینک ها نوشتم دانلود اهنگ.

از دست ندین این اهنگ رو.

 

 

 

رو کم کنی از نوع اس ام اس...  چاپ
تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387
چند  وقت پیش یکی از دخترای همکار برام یه اس ام اس فرستاد با این مضمون (حالا نگین تو که قبلا گفتی یه جا کار می کنی که زنا رو راه نمی دن چون حقیقتش من چند جا کار می کنم )
اس ام اس این بود :
خیلی بی معرفتی ، خیلی نامردی ، خیلی بی معرفتی ، خیلی بی جنبه هستی ، آخه نامرد باید از رو چی توز بفهمم موتور خریدی ؟!!!!!
منم بر اساس تجربه قبلی و تذکری که دوستان بهم داده بودن تصمیم گرفتن این سری قاطعانه تلافی کنم برای همین هم من هم براش یه اس ام اس فرستادم که :
پنج روش آدم شدن 1...2...3...4...5...بی خود نگرد تو آدم بشو نیستی
دختره هم که نمی خواست کم بیاره یه اس ام اس فرستاد که :
خیلی ببخشید..شرمنده مثل اینکه موقع بدی مزاحم شدم..فقط می خواستم بپرسم آب خوردی آفتابه رو کجا گذاشتی؟!!!
منم که دیدم نه بابا طرف روش کم نمی شه دوباره یه اس ام اس فرستادم با این متن :
به جای آب دوست داشتم جیگرتو بخورم
ولی حیف باید تا عید قربان سال دیگه صبر کنم!
اونم نامردی نکرد دوباره فرستاد که :
اسمت رو گذاشتم گل، گفتم پژمرده می شی.
اسمت رو گذاشتم خورشید، گفتم غروب می کنی.
اسمت رو گذاشتم خر، تا لااقل بارم رو ببری!!!
منم که تازه موتورم گرم شده بود اومدم اس ام اس بعدی رو بفرستم که یهو دیدم همین دختره داره زنگ می زنه دستپاچه جواب دادم بله!یهو دیدم یه صدای کلفت نخراشیده ای بدون هیچ مقدمه ای شروع کرد به بد و بیراه گفتن که فلان فلان شده تو مگه خواهر مادر نداری می خوای جیگر دختر مردم رو بخوری می دم چوب تو .... بعدم شروع کرد به تهدید که بیا فلان جا کارت دارم !!! اگه .... داری بیا اگه نیای خودم شمارت رو دارم آدرست رو گیر میارم میام اونجا ....
خلاصه خیلی گیر داده بود که من یه جا باهاش قرار بذارم برم پیشیش ! منم هر چی معذرت خواهی و اشتباه شده و از این جور حرفا فایده نداشت نمی دونستم برادرشه یا پدرش ولی هر کی بود صدای دلخراشی داشت خلاصه بعد چند دقیقه ارائه انواع فحشهای رکیک تلفن رو قطع کرد منم که فقط دست و پام می لرزید تا شب هزار جور فکرکردم .با خودم گفتم برم یه جا یه مدت خودم رو گم و گور کنم ولی دیدم فایده نداره خلاصه صبح روز بعد دوباره شماره دختره زنگ زد با خودم گفتم این دفعه اگه راه داده معذرت خواهی وگرنه دیگه خدا رحم کنه خلاصه گوشی رو جواب دادم دیدم خود دختره بود و کلی معذرت خواهی و بعدم رک و راست گفت که دیروز منتظر دوست پسرش بوده می خواسته تا اون نیومده یکم وقت کشی کنه دیده کی بهتر از ما !!! بعدم که اون پسره سر می رسه! البته گفت که یه جور سر و ته قضیه رو هم آورده !
بله !به قول یکی از دوستان مثل اینکه این دختر خانم ما رو زاپاس می خواسته ! منم برای خودم هزار تا فحش گذاشتم که فلانم و فلان اگه یه بار دیگه به اس ام اس یه دختر جواب بدم
سوتی های برنامه های زنده تلویزیون (خیلی باحاله)  چاپ
تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387

 

************************

چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینکه یکی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم!

*******************

یکی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده!
***********

برنامه‌ی صبح ایرانی رادیو سراسری که از ساعت ۶ و خورده ای صبح شروع میشه یک مجری خانم داره به اسم قلع ریز یا مشابه اون که یه روز، گفتند: یک خبر جالب می‌خوام براتون بخونم، تو اینترنت می‌گشتم (!) این خبر رو دیدم که نوشته یک پیرمرد به مدت ۵۰ سال بالای درخت زندگی کرده و بعد فرمودند که: شوخی نیست، طرف ۵ قرن بالای درخت بوده!

**********

یه تبلیغی جدیدا تو تلویزیون نشون میده که ظاهرا مال یک شرکت آموزش کنکور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه یه پسره رو نشون میده که کتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه ...فقط یه نکته ای هست ... این پسره سر جلسه کنکور فقط یه پاسخ نامه دستشه ... هیچ پرسش نامه ای وجود نداره ...!

*********

یکی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه می‌کنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا می‌رسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه.

**********

یه بارم تو برنامه کودک (حالا همه فکر میکنن من برنامه کودک می بینم) عمو پورنگ اجرا می کرده مسابقه تلفنی بوده یه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش میگه بابا خونه هست باهاش صحبت کنم میگه هست ولی حمومه ، میگه مامان چه طور ؟ میگه مامانمم حمومه !!!

**********

یه خاطره دیگه از عمو پورنگ
یه صدای دخترونه
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبی
- مرسی . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خیلی دوستتون دارم
- منم خیلی دوستت دارم عزیزم . اسمت چیه ؟
- کتایون
- کتایون ؟ خوبی ؟
- بله
- کتایون ؟ من ازت سوال می پرسم . تو بگو کتایون . باشه ؟
- باشه
- کی از همه بهتره ؟
- کتایون
- کی تو کارا به مامان کمک می کنه ؟
- کتایون
- کیه که مامان دوستش داره ؟
- کتایون
- کیه که بابا وقتی از در میاد ماچش می کنه ؟
- مامان

***********

بازی پرسپولیس - ابومسلم بود بین دو نیمه زنگ زدن به فنایی برای مسایل داوری و اینا فنایی گفت : قبل از هر چیز اجازه بدین فرارسیدن ماه محرم رو خدمت شما و بینندگان تبریک عرض کنم

**********



 

   1      2    >>

asadiweb.com-asadiweb.info-blogsky.com