Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دفتر خاطرات  چاپ
تاریخ : یکشنبه 10 شهریور ماه سال 1387

در یک شب مهتابی...با هم قرار گذاشتیم تا دوتایی دفتر خاطره ای رو پر کنیم...تا دلمون میخواد توش رو با جملات قشنگ...با حرفای با ارزش پر کنیم...حالا چه کم چه زیاد فرقی نمیکرد...مهم این بود که به همدیگه قول داده بودیم تا اخرش اون دفتر رو واسه هم به عنوان یادگاری نگه داریم..قرار بود هر چی تو دلمونه رو توش بنویسیم با کمال میل اون رو در دید همه قرار بدیم تا همه بدونن که...

همون کار رو هم کردیم...جالا چه زیاد و چه کم...مهم این بود که اون دفتر زیبا جایی بود برای درد دلامون...جایی بود برای حرفهایی که

نمیتونستیم مستقیما به هم بگیم ...من و تو با هم چه کم چه زیاد اون رو پر کردیم...اما در ان روز...وقتی برای جفتمون ثابت شد که دیگه هیچ خاطرهای با هم نداریم...وقتی بینمون شکر اب شد...تصمیم گرفتم تا اون دفتر رو برای همیشه دور بندازم...توان انجامش رو نداشتم اما...بالاخره سعی خودم رو کردم...اما درست انگار داشتم با دستای خودم همه خاطره هامون رو حالا چه خوب و چه بد دفن میکردم...

با اینکه قرار بود فقط خاطره های من و تو توی اون دفتر باشه؛اما هرازگاهی تو خاطره های ادمای دیگه رو که من اصلا اونارو نمیشناختم رو توی اون مینوشتی...اما به خاطر دوستی پاک و زلالمون؛من چیزی بهت نمیگفتم و به روی خودم نمیاوردم...اما من همچین کاری نکردم...ولی...وقتی دیدم دیگه اون دفتر برات دیگه ارزشی نداره تصمیم گرفتم تا اون خاطره ها رو...اون صفحات سفید رو ندیده بگیرم و ...

و الان دلم بد جوری گرفته...دلم واسه دفتر خاطراتم تنگ شده و حالا دارم ارزش اون رو میدونم...ولی چه فایده...خود اون دفتر خاطره هم واسم خاطره شد...البته از نوع تلخش...

و حالا جای اون دفتر...توی لینکدونی خالیه...

دلتنگ  چاپ
تاریخ : یکشنبه 10 شهریور ماه سال 1387

وقتی در تنهایی خودم قدم می زنم

خاطرات با تو بودن

آرامشم را بر هم می زند

چه پریشانی لذت بخشی است دلتنگ تو بودن

دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده

برای دیدنت...........

دیشب در خواب منتظر آمدنت بودم

اما به خوابم هم نیامدی و درد انتظار را در خواب هم حس کردم

  چاپ
تاریخ : جمعه 18 مرداد ماه سال 1387

I believe that God above created u for me to love.
he picked you out from all the rest cos
he knew id luv you the best!

من اعتقاد دارم که اون خدایی که بالای سر ماست تو رو آفریده تا من عاشقت باشم
اون تو رو از بین همه برای من انتخاب کرد تا تورو به منتهای درجه دوست داشته باشم .

You are always in my heart, here and everywhere,
There is no one in the whole world that makes me feel this way.


تو همیشه در قلب من هستی ..هر جا که باشم .هیچ کسی تو دنیا نیست
که باعث بشه من یه احساسی این چنین داشته باشم..

When time comes for u to give ur heart to someone,
make sure u select someone who will never break ur heart,
cuz broken hearts has never spare parts.

وقتی زمانی رسید که خواستی قلبت رو به کسی تقدیم کنی ..اول مطمئن شو که اون قلبتو نمی شکنه.
چون قلب شکسته لوازم یدکی نداره..

قصه  چاپ
تاریخ : جمعه 18 مرداد ماه سال 1387

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن؟

وسط قصه میشه سر به سر من میذارن

تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن

میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمعش کنن حباب و سراب بشه

میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

میتونم درست کنم ترس دل و دل واپسی

میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

میتونم پشت دلها قایم بشم و کمین کنم

ولی با این حرفها باز منم مثل اونها

یه دروغگو میشم همیشه ورد زبونها

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونی که دوسش دارمو شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟

درد انتظار  چاپ
تاریخ : سه شنبه 1 مرداد ماه سال 1387

بارون رو قلب شیشه ها

هی میذاره رد پا

مثل تو که تو قلب من

پاتو گذاشتی بی صدا

هنوز وقتی بارون میاد

دلم عشق تو رو میخواد

میگم به هر قطره بارون

بگین به دیدنم بیاد...

 

 

   1      2      3    >>

asadiweb.com-asadiweb.info-blogsky.com